اکنون جامعه پس از فاجعهی کشتار و سرکوب شدید دچار شوک و سوگ فروخورده است. این درد فقط به خانوادهی قربانیان محدود نمیشود، بلکه در روان و بدن یک ملت جریان دارد. فضای عمومی که تا قبل از فاجعه کشتار صحنه فریاد شهروندان بود، در سکوت و عزا فرو رفته است.
حکومتهای سرکوبگر بر انزوا و ترس تکیه میکنند. وقتی مردم خسته و تنها شوند، اعتراض خاموش میشود. مراقبت جمعی این چرخه را مختل میکند. وقتی به هم استراحت میدهیم، از هم حمایت میکنیم و اجازه نمیدهیم کسی تحت فشار روانی تنها بماند، در حال مقاومتیم. پایداری هر جنبشی به شبکههای مراقبت وابسته است.
هفت اقدام برای مراقبت و مقاومت جمعی
۱- دایرههای امن کوچک بسازیم
گروههای کوچک و قابل اعتماد برای گفتوگو و همدلی ایجاد کنیم. لازم نیست این گروهها رسمی یا عمومی باشد. مهم این است که هر کس فضایی امن، دوستانه و محترمانه برای تخلیهی عاطفی داشته باشد و بتواند بدون ترس و سانسور حرف بزند و شنیده شود. میتوان این گروههای کوچک را به فضایی برای تمرین شنیدن همدلانه و حرف زدن از رنجها و اندوههای عمیق که اکنون جای چندانی برای بروز ندارند بدل کنیم. چنین تمرینی در فضایی عاری از داوری و قضاوت ممکن میشود؛ جایی که بشود بدون نگرانی بابت تصحیح شدن و تذکر دادن یا گرفتن، بتوانیم بیمها و امیدها را بیان کرد.
۲- نامها و روایتها را زنده نگه داریم
نام قربانیان را با احترام تکرار کنیم. روایتها را دقیق و بدون تحریف منتقل کنیم. حافظهی جمعی را حتی در جمعهای کوچک خانوادگی یا دوستانه مستند کنیم. فراموشی یکی از مهمترین و کارآمدترین ابزارها برای سرکوب است. زمانهایی که احساس میکنید تابآوری روانی و جسمی مواجه شدن با روایتها یا تکرار آنها را نداریم، باید به خودمان و به دیگران فرصت و اجازه تنفس دهیم. تنفس گرفتن به معنای فراموشی یا بیتوجهی نیست، بلکه لازمه بازیابی نیرو برای ادامه این راه دشوار است.
۳- مراقبت از سلامت روان را جدی بگیریم
دربارهی فرسودگی، اضطراب و تروما در فضاهای امن و تا حد امکان حرفهای صحبت کنیم. به هم اجازهی استراحت بدهیم. در شرایط نفسگیر حین بحران لازم است «خستگیِ جمعی» را تشخیص دهیم و آن را به رسمیت بشناسیم و درک کنیم. تشخیص و در نظر گرفتن خستگی جمعی خود بخشی از مقاومت پایدار یک جنبش است. جنبشی که از خود مراقبت نکند، دوام نمیآورد. بنابراین به همدیگر یادآوری و کمک کنیم تا دچار احساساتی مثل عذاب وجدان، شرم و ناامیدی ناشی از خستگی نشویم، بلکه این خستگی را طبیعی و نیاز این مرحله از مقاومت بدانیم.
۴- حمایت عملی از خانوادههای آسیبدیده
شناسایی و حمایت از خانوادههای آسیبدیده بخش مهمی از مقاومت جمعی است. این حمایتها باید با نیازها و خواستههای آنها مطابقت داشته باشد و طیفی وسیع از حمایتهای مالی، عاطفی، پزشکی، بهداشتی و … را شامل میشود. به این خانوادهها حق تصمیمگیری بدهیم و با اجازه و مطابق خواست آنها، در رسانهای کردن حرفهایشان کمک کنیم. امنیت خانواده ها را در نظر داشته باشیم و بدون در خطر انداختن آرامش و امنیت آنها در کنار خانوادههای دادخواه بایستیم. در این حالت است که میشود همدلی را عملی کرد.
۵- مراقبت دیجیتال و امنیتی
اطلاعرسانی بخشی مهم از مراقبت جمعی در بحران است که باید با مسئولیت فردی و اجتماعی همراه باشد. از مهمترین معیارهای چنین مسئولیتی پرهیز از انتشار یا بازنشر اطلاعات تاییدنشده و جدی گرفتن امنیت خود و دیگران در فضای آنلاین است. مراقبت جمعی یعنی از جان، سلامت جسمی و روانی و امنیت یکدیگر محافظت کنیم.
۶- فضاهای مشترکِ ابراز احساس و خلاقیت بسازیم
ادبیات، شعر، موسیقی و شکلهای دیگری از هنر، جمعهای کوچک فرهنگی، همگی ابزارهای بازسازی روان جمعیاند.خارج کردن فرهنگ از سلطه و سیطره حاکمیت یکی از مهمترین مظاهر مقاومت است؛ لازم نیست در فضای عمومی باشد، در جمعهای کوچک یا حتی به صورت فردی هنر و فرهنگ را زنده نگه دارید. گردهماییها و جشنوارههای حکومتی میخواهند هنر و فرهنگ را تصاحب کنند و آن را در خدمت عادیسازی خشونت قرار دهند. باید همواره به خاطر داشته باشیم که هنر و ادبیات از آن مردماند. فروغ فرخزاد به زبان شعر گفته است: گر به مردابی ز جریان ماند آب، از سکون خویش نقصان یابد آب.
اجازه دهیم احساس و فکر ما به زبان فرهنگی و هنری خودمان ابراز شود، خلق شود و جاری بماند.
۷- پیوند میان داخل و خارج را تقویت کنیم
ایرانیان درون جغرافیای ایران محور اصلی مبارزه و مقاومتاند. ایرانیان خارج از جغرافیای ایران میتوانند صدای آنها و روایتگر رنج آنها باشند و بنا به خواست و نیاز مردم در ایران همافزاییهای لازم را انجام دهند. تقویت شبکهی درون و بیرون ایران از مهمترین وجوه مقاومت جمعی است. دستهایمان را به هم برسانیم و نگذاریم میان ما فاصله بیفتد. حکومت از این فاصله برای سرکوب و انزوای بیشتر جامعه درون ایران و ناامیدی جامعهی بیرون از جغرافیای ایران استفاده میکند. یکی از مسیرهای منتهی به مراقبت جمعی این است که خود را مکمل یکدیگر بدانیم و به خاطر داشته باشیم که همافزایی قدرت میآفریند.
حرف آخر: مراقبت به معنای بقا، مقاومت و بازسازی است
مراقبت جمعی در ایران امروز سه کارکرد دارد: ما را زنده نگه میدارد؛ ما را در برابر سرکوب مقاوم میکند؛ امکان بازسازی آینده را فراهم میکند.
در زمانهای که فشار سنگین است، کنار هم ماندن خودْ یک کنش سیاسی است. ما پراکنده نمیشویم، ما همدیگر را نگه میداریم.




