بعید است کسی تجربهاش نکرده باشد: «بله» گفتن و پذیرفتن، نه به این دلیل که چیزی را عمیقا و حقیقتا میخواهیم، بلکه فقط چون «نه» گفتن خطرناک است یا غیرممکن به نظر میرسد!
مدیر پروژه سرش را از اتاق بیرون میآورد و میگوید: فردا هیچکس شرکت نیست، مشتری هم داریم، تو میتوانی زودتر بیایی؟».
«نه» بزرگ را پشت یک لبخند تصنعی پنهان میکنیم و میگوییم: «البته» در حالی که در دلمان هزار بار گفتهایم «نه».
چرا؟ چون پیشتر دیدهایم همکاری که حاضر نمیشد بیش از معمول کار کند، چهطور اخراج شد و نگرانیم که نتیجه نه گفتن، از دست دادن کارمان باشد.
چنین «بله»ای یک «بله»ی واقعی و از سر رضایت است؟
این پرسش کلیدی، یک جواب ساده و یکخطی ندارد. شاید بتوان گفت که در چنین موقعیتی، خودِ این پرسش از اساس اشتباه است.
اینجا مساله دیگر گفتنِ «بله» یا «نه» نیست، مختصات موقعیتی است که این کلمات در آن معنا پیدا میکنند: اتمسفری که در آن سکوت جای آزادی، و ترس جای میل و رضایت مینشیند.
به موقعیت مدیر و کارمند بازگردیم؛ در این صحنه هیچ اثری از فشار مستقیم نمیبینیم، اما در لایهای که اغلب از دید ناظر بیرونی پنهان میماند، ترس از هزینهی «نه» گفتن، «نه» را به «بله» تبدیل، و توهمی از «رضایت» خلق میکند.
این الگو درباره هر شکلی از رابطه صادق است و یکی از مناسبترین بسترها برای رضایت برآمده از ترس، روابط صمیمانه، عاشقانه و جنسی است.
عصاره کلام را همین ابتدا میگوییم: رضایتی که در سکوت، ترس، یا نابرابری شکل میگیرد و بیان میشود، رضایت نیست، شمایلی معوج از رضایت و تماما خالی از خشنودی و پذیرش و اشتیاق است.
بررسی مفهوم رضایت در بستر توازن قدرت
در اغلب جوامع، رابطهی جنسی همچنان بر پایهی منطقِ کهن مالکیت، تمکین و نقشهای جنسیتی از پیشتعیینشده شکل میگیرد. در چنین ساختاری، رضایت دیگر محصول گفتوگو و انتخاب نیست، بلکه پیشفرضی بدیهی و نانوشته و امری حتمی و از پیشتعیینشده است. در چارچوب این منطق مردِ صاحب قدرتْ طرفِ فرادست رابطه است و زن، طرفِ فرودست که مهمترین مسئولیت و وظیفهاش سازگاری و فرمانبری است. در چنین ذهنیتی، پرسیدن نظر زن برای شروع رابطهی جنسی، کارکرد حقیقی خود را از دست میدهد، زیرا تنها یک پاسخ در برابر آن قابل قبول است: «بله».
در این سازمان فکری، پرسشْ سرپوشی است بر توازن نابرابر قدرت و دقیقا همینجاست که خشونت در لباس صمیمیت پنهان میشود؛ جایی که «بله» به معنای رضایت نیست، بلکه تنها راهِ امن ماندن است.
آموزش دربارهی رضایت در روابط جنسی، بدون بازنگری در ساختار رابطه و گفتوگو درباره مفهوم قدرت در رابطه بیمعناست؛ گفتوگو و اندیشیدن دربارهی اینکه چگونه بدنها، کلمات و احساسات ما در روابطی که بهظاهر برابرند، همچنان در موازنهای نابرابری از قدرت گرفتار میشوند.
چهکسی تصمیم میگیرد؟ چهکسی سکوت میکند؟ کدام صدا شنیده نمیشود؟
ژانویهی ۲۰۱۸، زن ۲۳ سالهای تجربهی خود با کمدین مشهور آمریکایی عزیز انصاری (Aziz Ansari) را در وبسایت Babe.net روایت کرد. این زن نوشت که هرچند در ظاهر رابطهای «از سر رضایت» داشتند، اما در تمام طول شب احساس فشار میکرد و نمیتوانست «نه» بگوید.
این روایت موجی از واکنشها را برانگیخت: این زن قربانی خشونت بود؟ مرد به دلیل شنیدن جواب مثبت از زن دچار سوءتفاهم شده بود؟ گمانهزنیهای بیرحمانهای هم در میان بود: زن میخواهد معروف شود! توجه بگیرد! اخاذی کند! خودش خواسته رابطه جنسی داشته باشد و حالا پشیمان شده و آبروی مرد مشهور را میبرد!
اهمیت این پرونده نه در خودِ اتهام یا حواشی آن، بلکه در برملا شدن ناتوانی بسیاری از ناظران، بهویژه مردان در درک مفهوم رضایت فراتر از منطق مالکیت و تسلط است.
مجله آتلانتیک در تحلیل این روایت نوشت: «مسالهی اصلی این نیست که انصاری متجاوز است یا نه؛ مساله این است که او هرگز یاد نگرفته که رضایت را نه فقط در قالب «اجازه»، بلکه در قالب «درک متقابل» بفهمد.»
این پرونده نشان میدهد که مفهوم رضایت، اگر در سطح حقوقی و نه اخلاقی آموزش داده شود، به ابزاری بیاثر تبدیل میشود.
قدرت، سکوت و رضایت
در نگاه رایج، «رضایت» تصمیمی فردی و آنی است: کسی میخواهد یا نمیخواهد؛ میگوید «بله» یا «نه»؛ و با پاسخ او ماجرا تمام میشود.
اما در واقعیت، رضایت معمولا در میدانی نابرابر از قدرت، ترس و انتظارات اجتماعی شکل میگیرد. یکی از نیروهای اصلی در این میدان، جنسیت است؛ جنسیت همراه با تمام افسانهها، پیشداوریها و کلیشههایی که قرنها پیرامون آن ساخته شده است.
قدرت فقط در قانون یا اقتدار رسمی حضور ندارد؛ در بدن، در زبان، در فضا و حتی در سکوت جریان دارد.
گاهی سکوتْ رضایت تعبیر میشود، در حالیکه ممکن است سکوتی از سر ترس، فشار یا تجربهی آزار باشد.
میشل فوکو در تاریخ جنسیت مینویسد، قدرت همیشه از بالا به پایین عمل نمیکند، بلکه درون روابط، عادتها و تعاملهای روزمره جاری است.
در روابط عاطفی و جنسی نیز همینطور است: قواعد نانوشته و بدیهیانگاشته شده، مرد را «آغازگر» و زن را «فرمانبر و پذیرنده» تعریف کرده است و رابطه را بر قدرتی نامتوازن میان دو طرف شکل داده است. این ساختار، به زن یاد داده است که حتی اگر تمایل ندارد، بگوید بله یا سکوت کند، در غیر اینصورت سایهی سنگین و گاه خطرناک قضاوت بالای سرش است. اگر نه بگوید «بیمیل»، «غیرعادی»، «سرد» یا «سرکش و یاغی» به نظر میرسد و هر کدام از اینها ممکن است پیامدهای ناگواری برایش داشته باشد.
اگر از پنجره قانون به چنین موقعیتی نگاه کنیم و به پرسش کلیدی اولیه بازگردیم، جواب ساده است: «بله»ی بیان شده، یک «بله»ی واقعی است. اما تجربهی زیسته نشان میدهد که قدرت نابرابر میان زن و مردِ رابطه، معنای رضایت را تحریف کرده است.
به همین دلیل، آموزش دربارهی رضایت، فقط آموزش دربارهی «آگاهی جنسی» نیست، بلکه تلاشی است برای درک و بازاندیشی در همین لایههای پنهان قدرت که در زبان، بدن، و تفسیر تاریخیِ مفاهیمی چون «میل»، «مردانگی» و «زنانگی» بازتاب مییابند.
رضایت مبهم
در پروندهی عزیز انصاری، زن راوی روایت میکند که در تمام طول شام احساس ناراحتی و فشار داشته است:
«بارها سعی کردم تماس بدنی را متوقف کنم، اما او ادامه داد. نمیدانستم چه کنم؛ اگر میرفتم، بیادب به نظر میرسیدم، و اگر میماندم، احساس میکردم دارم به چیزی تن میدهم که نمیخواهم.»
در ظاهر، هیچ نشانهی آشکاری از اجبار یا خشونت وجود ندارد؛ اما در لایههای زیرین، همان سازوکار نابرابر قدرت در کار است؛ جایی که سکوت، نه از رضایت، بلکه از ترس، تعارف یا درماندگی اجتماعی است.
مرز میان «خواستن» و «پذیرفتن از سر فشار» در چنین موقعیتهایی نازک و لغزنده است؛ مرزی که قانون بهسختی تشخیص میدهد، اما تجربهی انسانی آن را بهوضوح احساس میکند.
این نوع از رضایت، رضایتِ مبهم است؛ رضایتی که در آن زبان از کار میافتد و بدن زیر بار انتظار فرهنگی خم میشود.
رضایت و قدرت برآمده از فرهنگ غالب
در این موقعیت، انصاری باور داشت که «همه چیز طبیعی است»؛ او در ساختاری بزرگ شده بود که «میل مردانه» را فعال و «میل زنانه» را منفعل میداند. زنی که سکوت میکند بهجای آنکه به وضوح مخالفت کند، در این ساختار «رضایتمند» قلمداد میشود.
آموزش دربارهی رضایت باید دقیقا از همین نقطه آغاز شود: از فهم اینکه سکوت، الزاما به معنای رضایت نیست؛ از درک اینکه ترس از سرزنش شدن یا غیرعادی و بیادب و غیراجتماعی به نظر رسیدن، تمایل نیست:؛ از بازشناسی این حقیقت که بسیاری از زنان یاد گرفتهاند مخالفت نکنند تا امنیت یا «آبروی» خود را حفظ کنند؛ از فهم اینکه رضایت فقط زمانی واقعی است که در بستری از آزادی، آگاهی و تمایل دو طرفه شکل بگیرد و مسئولیت اصلی در فراهم کردن این بستر بر عهده طرفی از رابطه است که برساختههای اجتماعی او را طرفِ فرادستِ یک رابطهی عاطفی معرفی میکنند.
آموزش رضایت: بازاندیشی در قدرت
تجربهی برنامههای آموزشی در نقاط مختلف جهان نشان داده است که آموزش موثر زمانی آغاز میشود که مردان نه صرفا به «رفتار درست» بلکه به اِعمال قدرت و ترس یا خشم ناشی از از دست دادن قدرت فکر کنند؛ فکر کردن به این پرسش که در چه موقعیتهایی تمایل بیشتری به اعمال قدرت و نمایش سلطه و اقتدار دارند؟ و اگر چنین تمایلی پاسخ نگیرد، چه احساسی خواهند داشت؟
تجربههای جهانی درباره آموزش رضایت
- کمپین روبان سفید – کانادا
کمپین «روبان سفید» در سال ۱۹۹۱ پس از قتل ۱۴ زن دانشجوی مهندسی در دانشگاه پلیتکنیک مونترال بهدست گروهی از مردان فعال اجتماعی در کانادا راهاندازی شد.
این فاجعه که از نفرتی آشکار نسبت به زنان نشات میگرفت، جامعهی کانادا را تکان داد. در واکنش به آن، عدهای از مردان تصمیم گرفتند مسئولیت فرهنگی خود در برابر خشونت مبتنی بر جنسیت را بپذیرند؛ نه با شعار حمایت از زنان، بلکه با بازنگری فعال در رفتارها و باورها. این کمپین با این جمله مردان را به مقابله با خشونت جنسی و جنسیتی ترغیب میکرد: «مردان برای پایان دادن به خشونت علیه زنان تلاش میکنند.»
- ائتلاف مردانِ متعهد به برابری جنسیتی
این گروه در سال ۲۰۰۴ با همکاری چند سازمان بینالمللی از جمله پروموندو در برزیل، سُنک جِندر جاستیس در آفریقای جنوبی و صندوق جمعیت سازمان ملل متحد تشکیل شد.
این شبکه پاسخی بود به خلاء بزرگ در جنبشهای برابری جنسیتی: نبود برنامههایی که بهطور مستقیم با مردان و پسران کار کنند؛ نه بهعنوان عاملان خشونت، بلکه بهعنوان عاملان تغییر.
هدف اصلی شبکه این است که با آگاهیبخشی دربارهی نقشهایی که «مردانه» تلقی میشوند، الگوهای سنتی قدرت و سلطه را به چالش بکشد و از مردان بخواهد بخشی از راهحل باشند.




